پاییز جان!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin آبان ۲۸م, ۱۳۸۷

پاییز جان! چه شوم،
چه وحشتناك
اینك، بر این كناره ی دشت، اینك
این كوره‌راه ساكت بی‌رهرو
آنك، بر آن كمركش كوه، آنك
آن كوچه باغ خلوت و خاموشت
از یاد روزگار فراموشت
پاییز جان! چه سرد،‌ چه دردآلود
چون من تو نیز تنها ماندستی
ای فصل فصل‌های نگارینم
سرد سكوت خود را بسراییم
پاییزم! ای قناری غمگینم …

مهدی اخوان ثالث

خواستگاری از زیبای وفادار یونانی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin آبان ۱۹م, ۱۳۸۷

پنلوپه و خواستگاران، اثری از جان ویلیام واترهاوس

ایام گل و یاسمن و عید صیام است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin آبان ۱۲م, ۱۳۸۷

خواجه حافظ شیرازیگل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است

بشنوید با صدای موسوی گرمارودی

حکم طلاق به خاطر اعتياد مرد، يک اصل منسوخ شده است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin آبان ۸م, ۱۳۸۷

معتادسرپرست شوراي حل اختلاف خانواده در تهران که در برنامه بحث روز راديو تهران شرکت کرده بود، گفت: با توجه اينکه زنان هشتاد درصد متقاضيان طلاق را تشکيل مي‌دهند، اگر حق طلاق رابه آنها بدهيم، همه مردها مجرد خواهند ماند!

«فريدون اميرآبادي» علت اصلي همه اختلافات خانوادگي را «توقعات نابجاي زن» دانست و ده سال اول زندگي را دوران شناخت طرفين از يکديگر خواند.

وي تاكيد كرد: زنان امروز حتي توانايي پختن يک تخم مرغ را هم ندارند و اگر حق طلاق را به آنها بدهيم هيچ مردي روز خوش نخواهد ديد . سرپرست شوراي حل اختلاف خانواده در تهران صدور حکم طلاق به خاطر اعتياد مرد را «يک اصل منسوخ شده» دانست و گفت: در کشور چهار ميليون معتاد داريم در صورتي که بسياري از اعتيادها به زندگي لطمه نمي‌زند بلکه اعتياد بايد مخل زندگي باشد، بهتر است زنان با اين مسئله کنار بيايند تا مردها هم بتوانند با خيال راحت اعتياد خود را ترک کنند .

منبع

کلی مطلب خواندنی در جریان خانه‌تکانی سایت فارسی بی‌بی‌سی پیدا شد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin آبان ۳م, ۱۳۸۷

در جریان خانه‌تکانی سایت فارسی بی‌بی‌سی کلی مطلب تازه پیدا شده که خواندن‌شان فرصتی است مغتنم. یکی از دلپذیرترین‌های این مطالب  مصاحبه با آقای دولت‌آبادی است، مدت‌ها بود که این‌طور از او و اینکه چه‌می‌کند و چگونه می‌اندیشد و چه بر سر و در سر دارد خبر نداشتیم. چون سایت بی‌بی‌سی فارسی فیلتر است متن کامل آن را اینجا می‌گذارم.

گفتگو با محمود دولت آبادی؛ از ادبیات دل نمی کنم

الهه خسروی یگانه - روزنامه نگار
 طبقه بیست و یکم، تابلویی از پیکاسو و دری قهوه ای رنگ! اینها همه تصویرهای اولیه یک گفتگو با محمود دولت آبادی است، مردی که انگشت هایش شکل نوشتند و دود سیگارش حتی، کلمات انباشته شده در ذهنش را در فضا ترسیم می کند.
آدمها حرمت دارند. بعضی بیشتر. اما حرمت محمود دولت آبادی را باید جور دیگری نگه داشت. نه فقط به خاطر “گل محمد” کلیدر که در حافظه ادبی ما این جور زنده نفس می کشد، به خاطر عمری که این مرد برای نوشتن گذاشت تا بنویسد و نشان دهد تبار رنج دیده مردمی را که ماییم.
او از سرزمین غول های زیبا آمده است. همولایتی عطار و خیام و فردوسی و بیهقی و شاید برای همین، به این خوبی تبار کلمه را می شناسد و درک می کند.
گفتگو با محمود دولت آبادی بر سر ادبیات معاصر به درازا کشید. مصاحبه ای که گرچه روای دلتنگی های آقای نویسنده است، ولی فقط دلتنگی و نه خستگی.
این نکته را دولت آبادی با نگاه و با انگشت اشاره به من گوشزد می کند: “فقط دلتنگی، نه خستگی که تا نفس هست، باید بود و باید نوشت. من از ادبیات دل ، نمی کنم”…

در خبرها خواندم آثار جدید شما مربوط به جنگ هستند. این بهانه خوبی است برای این که از شما بپرسم چرا اتفاقات مربوط به انقلاب و جنگ اینقدر در میان آثار ادبی معاصر ما کمرنگ هستند. اگر موافق باشید مصاحبه را از این نقطه آغاز کنیم.

خب، می دانید که پیش از اتمام جنگ، من، نخستین مطلب را درباره آن با مقاله ای به عنوان “صلح و جنگ ؛ پایان کابوس” نوشتم که در مجله تایم لایف و چند مطبعه دیگر دنیا ــ و همزمان در ایران به چاپ رسید و هنوز هم معتقدم که جنگ یک کابوس بشری است، اما مطمئنا عقایدی مثل عقاید من و دیگران… لطفا بقیه را اینجا بخوانید.

تحفه‌ای ویژه برای تولد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مهر ۱۷م, ۱۳۸۷

سنگریزه چهل و چهارم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مهر ۱۴م, ۱۳۸۷

یک سال دیگر هم گذشت و امشب سنگ‌ریزه چهل و چهارم از ساعت شنی به‌پایین می‌افتد.

آخه خرس گنده! تو که بال نداري مگه مجبوري پررو بازي دربياري!!!!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مهر ۱۲م, ۱۳۸۷

يه کلاغ و يه خرس سوار هواپيما بودن. کلاغه سفارش چايي ميده، چايي رو که ميارن يه کميش رو ميخوره باقيش رو مي‌پاشه به مهموندار. مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟ کلاغه ميگه دلم خواست. پررو بازيه ديگه، پررو بازي!

چند دقيقه ميگذره، باز کلاغه سفارش نوشيدني ميده، باز هم يه کميش رو مي‌خوره، باقيش رو مي‌پاشه به مهموندار. مهموندار ميگه: چرا اين کارو کردي؟ کلاغه ميگه: دلم خواست. پررو بازيه ديگه، پررو بازي!

بعد از چند دقيقه کلاغه چرتش مي‌گيره، خرسه که اين رو مي‌بينه به سرش مي‌زنه که اون هم يه خورده تفريح کنه…

مهموندار رو صدا ميکنه و ميگه يه قهوه براش بيارن، قهوه رو که ميارن، يه کميش رو مي‌خوره باقيش رو مي‌پاشه به مهموندار، مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟ خرسه ميگه دلم خواست. پررو بازيه ديگه، پررو بازي.

اينو که ميگه يهو همه مهموندارها مي‌ريزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپيما ميبرن که بندازنش بيرون.

خرسه که اين رو مي‌بينه شروع به داد و فرياد مي‌کنه. کلاغه که بيدار شده بوده بهش ميگه: «آخه خرس گنده! تو که بال نداري، مگه مجبوري پررو بازي دربياري!!!!!!!!»

غرور و سقوط

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مهر ۱۱م, ۱۳۸۷

Pride goes before a fall

 

 

 

جغجغه

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مهر ۶م, ۱۳۸۷

یادت می‌آید؟ وقتی که توی شرکت بهت پیشنهاد ازدواج دادم؟  فردایش که روی میزم یک جغجغه گذاشته بودی؟ مگر چه اشکالی داشت؟ از تو کوچک‌تر بودم که بودم. دیپلمه بودم که بودم. مگر بهت نگفتم آدم حساسی هستم؟ از این شوخی‌ها بدم می‌آید. فردایش هم که جلوی همکارها زدم بیخ گوشت برای همین بود. این که هیچ کس بهتر از من پیدا نمی‌کردی. حتی اگر از مینه‌سوتا و ریودوژانیرو، می‌گرفتی می‌آمدی آدیس آبابا، تا بوداپست، و می رفتی تا بمبئی.

خودت هم گفتی که من دیوانه‌ام. ولی نمی‌دانستی دیوانه‌ها همیشه عاشق می‌مانند. حتی وقتی که تو با یکی دیگر ازدواج کرده باشی. حتی وقتی بچه‌دار شده باشی. حتی وقتی توی جاده‌ی چالوس تصادف کرده باشی و خاکسترت هم پیدا نشده باشد.
روحت که فعلا به این طرف‌ها رفت و آمد دارد ان‌ شاء الله؟ خیلی خوب. می‌توانی بروی و ببینی، شوهرت، آقای مهندس، هر شب پیش یک لکاته می‌خوابد. می‌توانی التماس‌هایش را بشنوی وقتی که به یک روسپی می‌گوید یک شب دیگر هم پیشش دوام بیاورد. و می‌توانی بیایی من را ببینی که اینجا توی این تیمارستان لعنتی، شب‌ها که می‌خواهم بخوابم، خانم پرستار باید بیاید و برایم جغجغه بزند.

نقل از وبلاگ گوریل فهیم

ویژه‌نامه‌ای برای جشن تولد آقای شجریان

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مهر ۴م, ۱۳۸۷

سایت «شجریانی‌ها» یا طرفداران آقای شجریان به‌مناسبت روز اول مهر، سال‌روز تولد وی، ویژه‌نامه‌ای تدارک دیده‌اند که بسیار خواندنی است.

در مقدمه این ویژه‌نامه آمده است: «شبی که پیشنهاد این پرونده را با آقای «محمودیار» در میان گذاشتم، نمای روشنی از پایان کار در فکرم نبود. باید بگویم این سومین سالی بود که خیال داشتم چنین ویژه‌نامه‌یی را آماده سازم. سال‌های پیش اما به بهانه‌ی کمبود وقت و دشواری کار، آنچه در فکر داشتم را به اتاق بایگانی فرستادم تا مگر در مجالی مناسب‌تر و با توشه‌یی افزون‌تر به آن بپردازم. امسال با آمدن «شجریانی‌ها» به عرصه‌ی رسانه‌های موسیقایی، فرصت را غنیمت یافتم تا با یاری و همکاری دوستان، نقشه‌ی پیشین را جامه‌ی عمل بپوشانیم.

هر چند اندکی دیر شده بود، ولی پس از رایزنی با مدیر شجریانی‌ها، بر آن شدیم تا در همان فرجه‌ی کوتاه چهار پنج روزه، پرونده را سامان دهیم. بنابراین بی‌درنگ از یاران همراه‌مان خواهش کردیم تا با قلم توانمندشان، هر یک از دیدگاه خاص خود، یادداشتی را پیرامون استاد آواز ایران بنگارند که یادگاری از شصت‌وهشتمین زادروز شجریان، از شجریانی‌ها و برای شجریانی‌ها به‌جا بماند. دوستان هم بزرگوارانه….»

تولد استاد بر اهل دل و همراهان مبارک باد.

 

 

میهمان خانه ی مهمان کش

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin شهریور ۲۴م, ۱۳۸۷

زردها بی خود قرمز نشده اند
قرمزی رنگ نینداخته است
بی خودی بر دیوار

صبح پیدا شده از آن طرف کوه “ازاکو” اما
“وازانا” پیدا نیست
گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب
بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار

وازانا پیدا نیست

من دلم سخت گرفته است از این
میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است:
چند تن خواب آلود
چند تن نا هموار
چند تن نا هشیار

نیما یوشیج

چرا دختران با پسرانی کوچک‌تر از خود ازدواج می‌کنند - نظرسنجی خواندنی از بی‌بی‌سی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

بررسی‌های آماری سازمان ثبت ایران احوال نشان می‌دهد که ازدواج پسران با دختران بزرگتر از خودشان در ایران رواج یافته است.
بر اساس آمار، ازدواج بین دخترانی که یک تا پنج سال از پسران بزرگ‌ترند، در مواردی افزایش پیدا کرده است.
علاوه بر این، بررسی‌ها نشان می‌دهد که روند همسریابی در سال‌های اخیر تغییرات قابل توجهی داشته که مهمترین آن بیشتر شدن ازدواج‌هایی است که سن دختر نسبت به پسر بیشتر است.
بر اساس آمار ثبت احوال در سه ماه اول سال جاری، ۱۰۴۳ فقره ازدوج ثبت شده که سن دختر ۱۰ تا ۲۰ سال بیشتر از پسر است.
در همین حال در بهار امسال ۲۰۸ فقره ازدواج ثبت شده که سن دختر ۲۰ سال از پسر بیشتر بوده است. این رقم در بهار سال گذشته تنها ۱۳۲ مورد بوده است.
به گفته کارشناسان البته این بدان معنی نیست که سن دختران در همه موارد بیشتر از پسران است، بلکه حاکی از تغییرات معنی‌داری در وضعیت ازدواج است.
آمار نشان می‌دهد در بهار سال گذشته تعداد ازدواج‌هایی که سن مرد ۲۰ سال بیشتر از زن بوده افزایش یافته و به سه هزار و ۱۹ نفر رسیده است.
به طور معمول در ایران سن مردان از زنان بیشتر بوده است ولی آمارها تغییرات معنی داری را نشان می‌دهند، به نظر شما چرا دختران مسن‌تر با پسران جوان‌تر ازدواج می‌کنند.
بی‌بی‌سی فارسی در بخش نظرخواهی خود به‌طرح نظرات خوانندگان این سایت در این باره می‌پردازد که خواندنی است.

سه تفنگدار موسیقی ایرانی - بدترین تیتر برای یک عکس خیلی خوب

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin شهریور ۱۴م, ۱۳۸۷

در شب پایانی کنسرت گروه شهناز سه دوست و یار قدیمی که در کنار هم شاه‌کارها آفریده‌اند عکسی به‌یادگار گرفتند که دل همه دوست‌داران‌شان را شاد کرد.
بود آیا…..

آقایان محمدرضا شجریان - محمدرضالطفی - حسین علیزاده

نشانه شناسی آقای شجریان برای نسل من

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin شهریور ۱۴م, ۱۳۸۷

اقای شجریاندر عالم موسیقی ایران افراد بزرگی بوده‌اند و هستند که هرکدام به‌فراخور رشته فعالیت و حوزه هنری خود شاه‌کارها آفریده‌اند و رفته‌اند و یا هنوز هستند.
می‌توان فهرستی طولانی از آهنگسازان، نوازندگان و خوانندگان ایرانی در سه حوزه موسیقی سنتی، پاپ و غربی ارائه کرد و البته نیز فهرستی هم از نام‌های ماندگار که هرگز شنیدن صدای‌شان آدمی را دل‌زده و خسته نمی‌کند.
این اعتراف اولیه را کردم تا اگر بگویم که آقای شجریان در این آسمان نام دیگری است متهم به نشناختن و یا قدرناشناسی نسبت به‌بقیه ستارگان این آسمان نشوم.
اگر ما تعریف سندرز پرس را از نشانه‌شناسی بپذیریم که: «نشانه هر چیزی است که برای کسی، به‌گونه‌ای، چیز دیگری (گزارشگر، زمینه‌، موضوع) را به یاد آورد» شجریان دقیقا از همین زاویه است که اهمیت پیدا می‌کند، چون او بیش از آنکه به‌عنوان یک خواننده مطرح باشد، یک نشانه است، نشان از مقطعی ویژه از تاریخ برای نسلی ویژه.
هر کدام از ما با آثار استاد شجریان زندگی کرده‌ایم و هر اثر او مقطعی از زندگی پرفراز و نشیب این نسل را یادآوری می‌کند.
این بدیهیات را گفتم تا برسم به‌یادداشتی که امروز درباره آقای شجریان خواندم و خیلی به‌دلم نشست.
آقای محمدجواد شکری در وبلاگ خود با نام پرنده‌ها می‌نویسد: «موسیقی برای من یعنی استاد محمد رضا شجریان، مقام شجریان در موسیقی و آواز ایرانی فقط با مقام حافظ در ادبیات ایران زمین قابل  مقایسه است. نوشتن درباره استاد شجریان برای کسی که با تک تک اهنگ‌های استاد عشق‌بازی می‌کنه، کار سختیه، خیلی سخت! برای گوش دادن به‌استاد نیازی به بهونه غمگین بودن یا شاد بودن ندارم، در همه حال و در همه جا صدای جاودانه استاد برایم لذت بخشه.  هرگز نمی‌تونم که از بین…. (لطفا بقیه را اینجا یخوانید)

ضمنا اگر گزارش هفته‌نامه شهروند درباره همایون شجریان را نخوانده‌اید می‌توانید فایل آن را از این آدرس دریافت کنید.

سِرا بارتمن، زنی برهنه در قفس های سیرک

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin شهریور ۱۱م, ۱۳۸۷

شهرزاد نیوز: “سآرکی بآرتمَن”، زن جوان ۲۰ ساله‌ای بود که به مدت ۴ سال، لخت مادرزاد در ميدان پيکادلی لندن به‌عنوان “موجودی عجيب” به‌نمايش گذاشته شد. زمانی که او با امید به‌زندگی بهتری در آن سوی آب ها، سوار بر کِشتی، کيپ تاون آفريقای جنوبی را به مقصد لندن ترک می نمود، هرگز تصور نمی‌کرد که روزی در یک سیرک، کاملا عریان، همچون حيوانی وحشی به نمايش گذاشته خواهد شد.
لطفا ادامه را در اینجا بخوانید.

مد تازه در بین زنان شوهردار ایرانی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin شهریور ۸م, ۱۳۸۷

یه دوست قديمي دارم.. همسن هم هستيم.. حدود ۲۶ يا ۲۷ ساله.. دختر بسيار زيباييه.. تو تمام عمرم موجود به اين زيبايي نديدم.. يعني از اون مدلاييه كه وقتي خدا آفريدتش يه ربع نشسته نيگاش كرده و هي به خودش خسته نباشيد گفته…
حالا .. خلاصه.. اين دوست ما ۱۳ ساله بود كه ازدواج كرد.. شوهرش ۱۲ يا ۱۳ سال از خودش بزرگتر بود… اما مرد شريفيه… من خيلي خوشم مياد ازش.. الان سه تا پسر داره.. پسر بزرگش ۱۳ سالشه!!!… كار شوهرش صادرات و وارداته.. اين دوست ما كه مدرسه رو ول كرده بود، رفت زبان خوند و الان تافلش رو هم گرفته.. شده مشاور شوهرش توي معاملات اونور آبي.. سالي چند بار با شوهره ميره دوبي و اونجا معاملات رو صورت ميده.. داره درس مي خونه ديپلمش رو هم بگيره.. اي بابا چرا من اينقدر وارد جزئيات مي شم.. آخرين بار توي مراسم نامزديم ديدمش.. يه ۲۰۶ داره.. شوهرش و خانواده اش خيلي به من اطمينان دارن.. اين آخريا چند بار بهم زنگ زده.. يه بار زنگ زد،‌ گفت احسانه دارم با چند تا از دوستام ميرم كيش.. ولي مامانم و شوهرم از اين دوستم خوششون نمياد.. من گفتم دارم با تو ميرم.. يادت باشه سوتي ندي….
ادامه در وبلاگ: چایی ایرانی و خارجی با طعم و بوي درجه 

مهربانی‌های یک مرد اخمو - آقای کیائیان نشر چشمه از نگاهی دیگر

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin شهریور ۷م, ۱۳۸۷

از معدود کسانی که برای اهل کتاب و قلم نیاز به‌معرفی ندارد، آقای حسن کیائیان مدیر مهربان و اخموی نشر چشمه است. او این قدر دوست داشتنی است که حتی پسر و عروس و بقیه اعضای اخموی خانواده او را هم به‌خاطر او دوست داریم و اخم‌شان را به‌بهای مهربانی‌شان می‌بخشیم.
هفته پیش مراسمی در موسسه محک برگزار شد تا هم اعضای کلوپ چشمه گرد هم بیایند که نیامدند و موجب گلایه آقای کیائیان عزیز شدند، هم ۲۴ سالگی نشر چشمه را جشن بگیرند.
جمع عظیمی از نویسندگان و مترجمان از جمله: فرشته ساري، ميترا الياتي، سعيده قدس، بهار مشيري، علي دهباشي، احمد پوري، سروش صحت، محمد شمس لنگرودي، حسن ميرعابديني، كاظم فرهادي، صديق تعريف، فرمهر منجزي، مهسا محب‌علي، صوفيا محمودي، شيوا مقانلو، شيوا حريري، كبوتر ارشدي، سارا سالار، هوشنگ مرادي كرماني، ع. پاشايي، حسن مرتضوي، حسن طبري، هرمز قدكپور، رضا خاكي‌نژاد، مهدي يزداني خرم، امير احمدي آرين، وحيد پاك طينت، پيمان هوشمندزاده، بابك مشيري، سجاد گودرزي، آرش نصرت اللهي، سهيل آصفي، آهنگ حقيقت در این مراسم بودند.
نبودن در زیستگاه اصلی آدم، این بدی را دارد که گاهی مراسمی از این دست که در زندگی آدم زیاد هم تکرار نمی‌شود را آدم از دست می‌دهد.
همه اینها را گفتم تا برسم به متن سخن‌رانی آقای کیائیان که بسیار شنیدنی بوده و برای ما که نبودیم خواندنی.

«گاهي اوقات فكر مي‌كنم اگر قرار بود تمامي نعمت هاي جهان به‌تساوي بين آدم‌ها تقسيم شود، مي‌بايست خيلي كمتر از آن چه كه اكنون در اختيار دارم نصيبم مي‌شد؛ شغلي كه به داشتن آن مي‌بالم، دوستان اهل قلمي كه به آن‌ها افتخار مي كنم، مشتريان كتابفروشي‌ام كه در اين بيست و چند سال، تنها نگاهي محبت‌آميز از سوي آنان تمام خستگي‌ها را از تنم بيرون مي‌كند، همكاراني كه نقطه قوت نشر چشمه هستند و به آن‌ها مي‌بالم، همسر و فرزنداني كه ستون‌هاي سقف نشر چشمه‌اند و عشق، اقيانوسي كه كف پايم در آن تر شده است.
نوجوان يك‌لا قبال شمالي كه وقتي در سال ۴۸ از شهرش بيرون زد؛ در حالي كه هيچ‌يك از اينان را در انبان خود نداشت، در اين چهل سالي كه بر او گذشته چه گنج شايگاني را براي خود مهيا كرده است. گمان نكنم تعداد كساني كه در زندگي‌شان، اين همه نعمت را يك‌جا داشته باشند از تعداد انگشتان يك دست هم تجاوز كند.
معلمان بزرگم، دوستان اهل قلمي كه در اين جمع حضور دارند، بزرگاني كه ديگر در جمع ما نيستند و فريادشان هرگز از يادم نمي‌رود و آناني كه هستند ولي در جمع امشب ما حضور ندارند، من و نشر چشمه وامدار همه‌ي اينانيم.
مي‌گويند شكر نعمت موجب فراواني نعمت است، حرفي نيست، حاضرم شكرگزار باشم، اما چه نعمتي افزون بر اين گنج بي‌پايان نصيبم خواهد شد؟
مي‌ماند اين كه شايد وقتي ديگر …»

خیلی قشنگ بود! نه؟ آقای کیائیان مدیر نشر چشمه و رئیس اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهرانی خیلی دوست‌داشتنی است! نه؟

چند لینک درباره گزارش این گردهمائی
صيد قزل آلا در مدرسه
دفتر تجربه‌ها
هنوز ایستاده در زیر باران

راستی در اینترنت عکسی از آقای کیائیان پیدا نکردم (باور می‌کنید؟)، عکس خودم را از آقای کیائیان و ابتهاج (سایه عزیز) گذاشتم، البته با سانسور خودم، گوشه‌هایی از دست و آستینم را در عکس می‌توانید ببینید. :)

جفاهایی که بر ابراهیم نبوی رفته و آهنگ‌هایی از ماجده الرومی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۳۰م, ۱۳۸۷

یکی از جفاهایی که بر ابراهیم نبوی رفته، شهرت او به طنزنویسی است که خوب البته بیشتر با ذایقه رایج مردم جور در می‌آيد. اما ابراهیم نبوی روزنامه‌نگار خوش‌ذوقی است که سابقه حضور و راه‌اندازی در نشریات متعددی را دارد، موسیقی روز دنیا را خوب می‌شناسد و هم او بود که با انتشار متن ترجمه شده آهنگ‌های گروه پینک فلوید این جریان را در بازار نشر ایران راه انداخت، سینمای روز ایران و جهان را می‌شناسد و مصاحبه مفصل و مشهور او با محسن مخملباف در هفته‌نامه سروش پرده از دگرزیستی آن روزگار مخملباف برداشت.
داور، نامی که ابراهیم نبوی با آن در بین دوستانش مشهور است، یادداشتی درباره ماجده الرومی خواننده ارزشمند عرب نوشته که اینجا می‌خوانید، همراه با لینک برای دانلود آهنگ.

در کفرشیما به دنیا آمد، روز سیزدهم دسامبر ۱۹۵۶، او از آوازخوانان لبنانی است. هنوز بیست ساله نشده بود که در دهه هفتاد موسیقی را آغاز کرد.
ماجده شانزده ساله بود که تصویرش از تلویزیون لبنان به‌عنوان آوازه‌خوان نشان داده شد و چهار سال بعد، برنده مدال طلای بهترین خواننده زن لبنان شد.
بی‌تردید، امروز ماجده الرومی یکی از موفق‌ترین و مهم‌ترین خوانندگان دنیای عرب است. او چندی پیش به‌عنوان سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد برگزیده شد.
ماجده الرومی فرزند حلیم الرومی یکی از موسیقی‌دانان عرب است. خانه حلیم الرومی در کفرشیما از دهه هفتاد مرکز اجتماع بسیاری از خوانندگان، موسیقی‌دانان، شاعران و نویسندگان لبنان بود.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید.
آهنگ‌های ماجده الرومی را از اینجا دانلود کنید.

تشییع جنازه محمود درویش در رام‌الله فلسطین ساعتی پیش آغاز شد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۲۳م, ۱۳۸۷

ساعتی پیش در رام‌الله در کرانه غربی فلسطین، تشییع جنازه محمود درویش شاعر فقید این کشور آغاز شد.
گزارش خبرنگاران الجزیره و بی‌بی‌سی عربی حاکیست شکوه و جمعیتی که برای محمود درویش در رام‌الله گرد آمده‌اند، از بعد از مرگ یاسر عرفات در سال ۲۰۰۴، در تاریخ این کشور بی‌سابقه بوده است.
جنازه این شاعر بزرگ جهان عرب که یکشنبه گذشته در آمریکا درگذشت، توسط هواپیمایی که از سوی امارات تامین شد به‌اردن و از آنجا صبح امروز با یک هلی‌کوپتر نظامی به رام‌الله انتقال یافت.
مقامات دولت فلسطین که برای ادای احترام به این شاعر فقید و تحویل جنازه او به اردن رفته‌بودند با هلی‌کوپتر دیگری به‌رام‌الله رسیدند.
جنازه او طی یک مراسم رسمی بر دوش هشت تن از نیروهای نظامی فلسطین به مقر ریاست جمهوری انتقال یافت.
در آغاز مراسم تشییع جنازه، محمود عباس رئیس دولت فلسطین طی سخنانی نقش جاودانه این شاعر را در حافظه و تاریخ مبارزات انقلابی ملت فلسطین ستود.
قرار است جنازه او پس از نماز و طی یک مسیر چهار کیلومتری، در کنار کاخ فرهنگ این شهر که درویش آخرین شب شعر خود را در آنجا برگزار کرده بود دفن شود.
گزارشگران می‌گویند که تمام رام‌الله امروز پوشیده از تصاویر و پوسترهای محمود درویش می‌باشد.
دولت فلسطین سه روز را برای مرگ او عزای عمومی اعلام کرده بود.
لینک‌های مرتبط:
محمود درویش، عاشق‌ترین شاعر انقلابی فلسطین درگذشت
واگویه زندگی پرماجرای محمود درویش، انقلابی عاشق‌پیشه و عشق‌پرست
نمونه‌ای از نوشته‌های محمود درویش: طنز تلخ در «روزنگاری‌های غم عادی»

محمود درویش، عاشق‌ترین شاعر انقلابی فلسطین درگذشت

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷

محمود درویشمحمود درویش، عاشق‌ترین شاعر انقلابی فلسطین، ساعتی پیش در پی انجام یک عمل جراحی قلب باز در آمریکا درگذشت. آمیختگی عشق زمینی و سیاست انقلابی در زندگی ۶۷ ساله و شعرهای محمود درویش از او چهره‌ای چند وجهی ساخته است.
محمود درویش: این مطلب واگویه زندگی پرماجرای این انقلابی عاشق‌پیشه و عشق‌پرست است.
نمونه‌ای از نوشته‌های محمود درویش: طنز تلخ درویش در «روزنگاری‌های غم عادی»

یادی از محمود درویش، شاعر مقاومت فلسطین: رادیو زمانه
گزارش ویژه هفته‌نامه شهروند درباره محمود درویش (PDF)

صدای زنان در ادبیات عرب

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۱۳م, ۱۳۸۷

به نقل از رادیو زمانه
ترجمه: ناصر غیاثی
مجله‌ی آلمانی اخبار ادبی از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین شماره‌ی تابستانی خود را به زنان نویسنده اختصاص داده است. در این شماره خانم سوزان باغستانی، مترجم فارسی به آلمانی، مقاله‌ای زیر عنوان «خواهران شجاع فروغ» درباره‌ی ادبیات زنان ایران نوشته‌‌اند و نیز خانم بئاتریس شتاوفا مقاله‌ای درباره‌ی ادبیات زنان عرب که ترجمه‌ی آن را می‌خوانیم.

ادبیات زنان عرب از خیلی وقت پیش، به‌خصوص از زمانی که نویسنده‌ها به مرزهای اتوبیوگرافیک نزدیک می‌شوند، ظرفیتِ جنجال‌براگیز شدن دارد، امری که کم پیش نیامده است.
من زنده‌ام! نوشته‌ی لیلا بعلبکی اهل لبنان نخستین رمان نوشته شده به زبان عربی توسط یک زن است. شخصیت اول این کتاب که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد، بی‌وقفه می‌جنگد تا بتواند مستقل زندگی کند. خانم بئاتریس شتاوفا، صاحب‌نظر در زبان و ادبیات عربی، می‌داند که این مضمون چگونه نویسندگان زن ِ بعدی را به خود مشغول می‌کند. در من زنده‌ام! لیلا بعلبکی که آن موقع تازه بیست سال داشت، وقتی شخصیت اول رمان یک دل نه صد دل عاشق مردی می‌شود و همه‌ی آزادی‌های به دست آمده را قربانی می‌کند، پروژه‌ی رهایی‌بخش‌اش به شکست می‌انجامد.رمان مورد توجه واقع شد و بلافاصله اولین اثر غدا السمان، اهل سوریه و نوال السعداوى، ‌اهل مصر بیرون آمدند. قهرمانان آن‌ها نیز در جستجوی زندگی در فراسوی ساخت ِ پدرسالارانه‌ی جامعه بودند.
رمان ِ داستان زهرا اثر حنان الشیخ اهل لبنان هنگام انتشارش در سال ۱۹۸۰ باعث جنجال شد. ابتدا هیچ ناشری نمی‌خواست کتابی را که این‌گونه آشکارا درباره‌ی سکس و خشونت حرف می‌زند، منتشر کند. نویسنده خودش آن را منتشرکرد. امروز داستان زهرا متعلق به ادبیات کلاسیک زنان عرب است و به بسیاری از زبان‌ها ترجمه شده است. سوژه، حساس است: زن جوانی به نام زهرا ،جنگ داخلی را به مثابه‌ی نوعی رهایی تجربه می‌کند.  یک تک‌تیرانداز که در محله‌شان ترس و وحشت ایجاد می‌کرد، معشوق او می‌شود و زهرا همراه او با اوج لذت جنسی آشنا می‌شود. اما وقتی زهرا به او می‌گوید از او حامله است، در راه خانه به پشت‌اش تیر می‌زند. زهرا بهای حق‌اش برای خوشبختی فردی را با زندگی‌اش می‌پردازد.
در حالی که همکاران مردشان هنوز در پیچ و خم‌های ایدئولوژیک - دگماتیک ِ ادبیات ِ سیاسی ِ متعهد سرگردان‌اند، ادبیات زنان وارد راه دیگری می‌شود. این ادبیات می‌کوشد به فرد و به آن‌ها که معترفند، زبان ببخشد. این اواخر زنان شورشیِ ساکتی مثل نویسنده‌ی مشهور مصری، میرال الطهاوی با قدرتی شاعرانه اظهار وجود می‌کنند. رمانِ بادمجانِ آبی او که بر پایه‌ی اعترافات خصوصی با زمینه‌های اتوبیوگرافیک قرار دارد، تحسین‌های بسیار و بحث‌های سختی به همراه داشت. «ساعت آخر فرا می‌رسد/ تا چشم کار می‌کند ردی از مردان جوان نیست/ برای تسلا در زمان اضطرار.» مادربزرگ با چنین شکوه‌ای، دختربچه‌ی تازه به دنیا آمده را تحویل می‌گیرد، دختری که سال‌ها بعد خود را در دانشگاه بازمی‌یابد و دیگر دنیا و تن‌اش را نمی‌فهمد. ابتدا می‌کوشد پاسخِ پرسش‌هایی را که به مثابه‌ی دختر ِ جوان ِ در حال رشد برایش حیاتی است، در اسلام بجوید. اما نه در سنت و نه در شورش راه حل‌های رضایت‌بخشی نمی‌یابد. بالاخره پایان رمان نفی ِ همه‌ی ایوئولوژی‌هاست. او در مصاحبه‌ای معترف است که اگر می‌توانست، بیشتر از این به نوشتن می‌پرداخت، اما هرچه بیشتر می‌نویسد، ترسوتر می‌شود. درباره‌ی هر کلمه باید بازخواست پس بدهد و دیروزی‌های جاودانه او را نه با اسلحه بلکه با توهین‌هایی رکیک تهدید می‌کنند. هموطن او خانم منصوره عزالدین ‌که نخستین رمانش هزارتوی مریم به انگلیسی ترجمه شده، نمی‌تواند پایش را از مرزهای تعیین شده بیرون بگذارد. می‌گوید: «در جامعه‌ی عربی همه‌ی چشم‌ها به دختر دوخته شده است. او در مرکز سیستم کنترل اجتماعی ایستاده است. بعد از انتشار رمانم، فکر می‌کردم مرتکب جنایت شده‌ام.»
منتقدینِ زنانی مثل میرال الطهاوی و منصوره عزالدین از آن‌ها به عنوانِ بدگوها یاد می‌کنند. این منتقدین می‌گویند: «وقتی زن‌ها به دنبال زبان خاص خود برای تجارب فردی و مسایل خصوصی‌شان می‌گردند، به مفاهیم آداب و رسوم و غیرت و ناموس بی‌توجه می‌مانند و آبروریزی می‌کنند.»
اما اتفاقاً همین انتقاد از خود بی‌رحمانه و توجه به خودِ بی‌چون و چرا است که ادبیات زنان عرب را متمایز می‌کند. بزرگ‌ترین دشمن‌شان، خودسانسوری است.
به‌ویژه در جوامعی که زن‌ها کم و بیش به‌طور کامل بیرون از حیات اجتماعی‌اند، مثل کشورهای اطراف خلیج فارس، نوشتن مثل مفری برای سرخوردگی است. آن‌ها به‌طرزی کاملاً بدیهی به مضامینی مانند مسایل جنسی، اروتیک و اختلافاتِِ بین دو جنس می‌پردازند.  رمانِ دیگران اثر نویسنده‌ی سعودی زیبا الحارض (اسم مستعار است) توصیف می‌کند چگونه یک دانشجوی دختر بی‌نام در عربستان سعودی می‌گذارد زنی او را از راه به‌در کند و پس از آن عذاب وجدان رنج‌اش می‌دهد: «نگاه‌ام را از روی تصویرم در آینه برمی‌گرداندم و یک تکه لباسم را می‌انداختم روی آینه‌ی حمام تا از دیدن تن برهنه‌ام موقع حمام کردن اجتناب کنم. از این‌که از صابون زدن به تنم ناتوان بودم، و یا از این‌که به بخشی از تنم دست بزنم، بسیار شرم می‌کردم؛ حتا اگر اتفاقی بود.» ‌این سطرها نشان می‌دهند که در این کشورِ خشکه مقدسِ دور و هر آن چه مربوط به تن است، با چه احساس شرمی همراه است. درباره‌ی هیچ رمان دیگری مانند این رمان در بخشِ ادبی روزنامه‌های عربی جرو بحث درنگرفت. این رمان به زودی توسط انتشارات تلگرام به انگلیسی منتشر خواهد شد.
البته که شکستن تحریک‌آمیز تابوها، جاذبه‌ی بازار هم دارد و زنان آگاه به خود به زیرکی از این جاذبه بهره‌برداری کنند. پدیده‌ی رجاء الصانع همین را نشان داد: او در دختران ریاضاز تمام چیزهایی حرف می‌زند که معمولاً در پادشاهی وهابی ‌درباره‌اش سکوت اختیار می‌کنند، و پس تبدیل به کتاب پرفروش در عرصه‌ی بین‌المللی می‌شود.
صدای زنانه در ادبیات عرب جای خود را باز کرده است. فقط فاجعه‌بار خواهد بود اگر در کنسرت ادبیات جهان، این صدای پررمز و راز، گله‌مند، آرام، گاهی گوشخراش و گاهی هم غلط شنیده نشود.

خانم بئاتریس شتاوفا ادبیات عرب خوانده است و در ژنو و ابوظبی کار و زندگی می‌کند.
ناصر غیاثی:
نویسنده ایرانی مقیم برلین در سال ۱۳۳۶ در خمام – شهر کوچکی بین رشت و انزلی – متولد شد. بیش از بیست سال است که در آلمان زندگی می‌کند. مجموعه‌ی چند طرح و داستان رقص بر بام اضطراب فروردین (۸۳) توسط نشر کاروان منتشر شده است. وی مجوعه ی دیگری به نام تاکسی نوشت‌ها را نیز منتشر کرده است. علاوه براین ترجمه های فراوانی از زبان آلمانی در نشریات ادبی داخل و خارج از کشور به چاپ رسانده است. وب‌سایت ناصر غیاثی: http://naserghiasi.com

لینک مرتبط: زنی که  هرگز آرایش نکرد و هرگز موهایش را رنگ نکرد - با دکتر نوال السعداوی فمینیست بزرگ جهان عرب

با دکتر نوال السعداوی فمینیست بزرگ جهان عرب

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۱۱م, ۱۳۸۷

زنی که  هرگز آرایش نکرد و هرگز موهایش را رنگ نکرد

 دانلود فایل PDF

دکتر نوال السعداوی معتقد است که آرایش بزرگ‌ترین سند بردگی زنان و نشانه سرسپردگی‌ آنان به‌نظام مردسالارانه است. او بزرگ‌ترین مدافع حقوق زنان در جهان عرب است که سپیدی موها و برّندگی زبانش بزرگ‌ترین پشتوانه مبارزات زنان مصر برای به‌دست آوردن حقوق فردی، انسانی و اجتماعی‌شان است.
دکتر در سن ۷۸ سالگی همچنان در محافل حقوقی و رسانه‌ای جهان عرب ولوله می‌اندازد، آخرین کتاب‌هایش دیگر در کشور زادگاهش مصر اجازه انتشار ندارند و او چند سالی است که زندگی فعال و پرنشاط خود را دور از وطن، در تبعیدی خودخواسته، می‌گذراند.
حضور پرشور او در میزگردهای تلویزیون‌های ماهواره‌ای جهان عرب ازجمله الجزیره و العربیه همواره یادآور چالش‌های پرشور و بی‌باکانه او با مقامات محافظه‌کار مذهبی از جمله شخص شیخ الازهر می‌باشد.
نوال السعداوی منتقد، نویسنده، داستان‌نویس، مدافع حقوق بشر و به‌طور خاص مدافع حقوق زنان مصر در ۲۷ اکتبر ۱۹۳۰ در یکی از روستاهای اطراف قاهره به‌دنیا آمد، در ۲۴ سالگی از دانشکده پزشکی دانشگاه قاهره فارغ‌التحصیل شد، تحصیلات را در تخصص جراحی و سپس فوق تخصص بیماری‌های سینه ادامه داد.
وی در سال ۱۹۵۵ به‌عنوان پزشک مشغول به‌کار شد، اما در سال ۱۹۷۲ به‌خاطر دیدگاه‌ها و کتاب‌هایی که منتشر کرد، به‌دستور وزیر بهداری وقت از کار برکنار شد.
او همسر دکتر شریف حتاته، پزشک و داستان‌نویس مارکسیست است که در زمان ناصر در زندان به‌سر می‌برد. این زن و شوهر همه عمر مشترک خود را در تهدید به‌سر برده‌اند. دکتر نوال در ۶ سپتامبر ۱۹۸۱ به‌زندان افتاد، افراط‌گرایان اسلامی خیلی تلاش کردند این زن و شوهر را با استناد به‌حکم ارتداد از هم جدا کنند و بارها آنها را به‌دادگاه کشاندند.
دکتر نوال السعداوی مدت ۲ سال در فهرست ترور گروه‌های جهاد اسلامی قرار داشت و بارها به‌مرگ تهدید شد.
آخرین شکایت از این زن از سوی یک وکیل اسلام‌گرای مصری تسلیم سیستم قضائی کشور مصر شد که در آن خواستار سلب حقوق شهروندی و تابعیت کشور مصر از وی شد که البته ماه می امسال این درخواست رد شد.
وی در سال ۱۹۸۲ انجمن همبستگی زنان عرب را تشکیل داد که به امور زنان در جهان عرب می‌پردازد. وی در سال ۲۰۰۴ کاندیدای ریاست جمهوری کشور مصر شد.
دکتر نوال السعداوی عضو فعال نهادهای متعدد حقوق بشر و نیز حقوق زنان در مصر، جهان عرب و قاره آفریقا می‌باشد، ده‌ها جایزه به‌خاطر فعالیت‌های اجتماعی، انسانی و پزشکی دریافت کرده و تاکنون بیش از ۴۰ کتاب در عرصه‌های رمان، داستان کوتاه، اتوبیوگرافی، مسائل حقوق بشر و زنان و نیز پزشکی منتشر کرده که بسیاری از آنها تاکنون به ۳۵ زبان دنیا ترجمه شده است.
این گفت‌وگو از ماهنامه جمیله از انتشارات روزنامه الوطن کشور قطر ترجمه شده است.

دیدار دکتر نوال السعداوی با شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل از ایران

 

 

دیدار سرزده شیخ محمد، حاکم دبی از منزل یک زن امدادگر اماراتی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۷م, ۱۳۸۷

شیخ محمد حاکم امیرنشین دبی برای قدردانی از تلاش‌ها و زحماتی که خانم جميلة الزعابي در جریان آتش سوزی‌های اخیر کشیده شبانه و به‌طور سرزده به دیدن او در خانه اش رفت.
شیخ محمد در گفت‌و‌گو با او بر نقش زنان در توسعه دبی تاکید کرد و خود او را «مادر امدادگران دبی» و نمونه کاملی از حضور زنان امارات در عرصه‌های اجتماعی و انسانی نامید و درعین حال دستور داد تا برای او ترفیع اداری در نظر  گرفته شود.
خانم جميلة الزعابي در جریان آتش سوزی اخیر منطقه القوز در دبی مدت ۱۷ ساعت در بین آتش سوزی به عملیات نجات و مداوای مجروحان پرداخت و در این مدت بیش از ۶۰ نفر را از آتش نجات داد.
وی ۱۳ سال پیش به‌عنوان اولین زن امدادگر اماراتی مشغول به کار شده است. او پرستاری را در دانشکده پرستاری ابوظبی گذراند و سپس تحصیلات خود را در رشته پزشکی اورژانس در استرالیا پی گرفت. او دو پسر و دو نوه دارد و در امدادگری بیشتر حوادث بزرگ دبی از جمله حادثه حوض خشک و آتش سوزی برج شیخ زاید حضور داشته است.
فیلم کامل این دیدار را در اینجا ببینید.

یوسف شاهین کارگردان بزرگ جهان عرب درگذشت

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۶م, ۱۳۸۷

یوسف شاهین کارگردان بزرگ جهان عرب امروز در سن هشتاد و دو سالگی در بیمارستانی در پاریس درگذشت. (لینک خبر)

وی بیش از یک ماه پیش بر اثر خون‌ریزی مغزی به بیمارستان انتقال یافت و سپس برای ادامه معالجات به پاریس اعزام شد که در آنجا به کما رفت و صبح امروز درگذشت.
یوسف شاهین بزرگ‌ترین کارگردان جهان عرب است که فیلم‌هایش همیشه موجب بحث و گفت‌و‌گوهای فراوان می‌شده است.
وی متولد شهر اسکندریه در کشور مصر است و در سال ۱۹۹۷ جایزه نخل طلایی کن را به‌خاطر فیلم «المصیر» (سرنوشت) که ۵۰ سال پیش ساخته بود دریافت کرد.
یوسف شاهین فیلم‌سازی سیاسی محسوب می‌شد که در فیلم‌هایش به مخالفت با تروریسم، اسلام گرایی افراطی و نیز نظام سیاسی حسنی مبارک می‌پرداخت.

منتهای مرد سالاری

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۵م, ۱۳۸۷

مرد سالاری

درباره مادری استثنائی و یگانه

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مرداد ۵م, ۱۳۸۷

مادرها در همه جای دنیا وجوه مشترک زیادی دارند، اما گزارشی که در این لینک می‌خوانید درباره مادری‌است ایرانی و متفاوت با همه مادران دنیا. آنچه به این شخص تمایز می‌دهد، نگاه ویژه‌ای است که او به فرزندان و کودکان و نیز مساله ازدواج دارد. راستی روز مادر چقدر زیبنده مادری از این دست است که بی‌ادعا و ایثارگرانه همه هستی و توان خود را برای آسایش فرزندان گذاشته است.
لینک اصلی اینجاست ولی چون احتمالا برای داخل ایران فیلتر باشد گزارش آن را اینجا هم می‌توانید بخوانید.

حمید هامون اسطوره نسل روشنفکران دربدر از دنیا رفت

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin تیر ۲۸م, ۱۳۸۷

خسرو شکیبایی بازیگر نقش حمید هامون در فیلم جاودانه هامون دیروز درگذشت وبه این ترتیب چراغ زندگی اسطوره نسل روشنفکرانی که در فرار از خود به دربدری افتادند خاموش شد.
فیم هامون مهم نیست که چه ارزش سینمایی داشته و یا حتی ارزش‌های ساختاری و محتوایی آن کدام است، آنچه اهمیت دارد این فیلم در سال ۱۳۶۹ درست در یک زمان کاملا مناسب که نسل بزرگی از روشنفکران با ناامیدی و یاس دست و پنجه نرم می‌کردند و در فرار از خویشتن خویش به دریوزگی افتادند و دربدر شدند. این فیلم درست در همین زمان مناسب تاریخی ساخته شد و روایت‌گر دربدری‌ها و خشم‌های این نسل سوخته شد.
درخشش شکیبایی در این فیلم به‌خاطر نمایش دربدری‌ها و عصیان‌های این نسل بوده است. به‌قول کیومرث پوراحمد :«تو همیشه به روزی. حمید هامون! با همان آشفتگی‌ها و عصبیت‌ها و خریت‌هایت همیشه در خاطره‌ها می‌مانی…»
یادآور می‌شود در نظرسنجی ماهنامه فیلم، حمید هامون به‌عنوان ماندگارترین پرسوناژ تاریخ سینمایی ایران برگزیده شد.

یادداشت ابراهيم نبوي درباره مرگ خسرو شکیبایی در سایت روز آن‌لاین (اگر فیلتر است اینجا بخوانید)

داستان فیلم هامون به نقل از ویکی‌پدیا
حمید هامون که با همسرش مهشید دائم کش مکش دارد زندگی کابوس گونه‌ی‌ خود را مرور می‌کند. او که مشغول نوشتن رساله‌اش درباره‌ی‌ عشق و ایمان است در پی دوست قدیمی و مرادش علی عابدینی می‌گردد. خانه و کاشانه را ترک می کند و دست به اعمال دیوانه‌واری می زند. او در حالتی پریشان، در پی شکایت‌هایش، خود را به امواج دریا می‌سپارد، اما عابدینی او را نجات می‌دهد. این فیلم به دغدغه های جوانان روشنفکر بعد از انقلاب می‌پردازد. میان دنیاخواهی و آرمان‌خواهی. تصویری از آرمان خواهی که به‌دلیل حب دنیوی (زیبایی، و … ) در تلاتم است و در مقابل علی عابدینی فردی که تکلیفش با خودش مشخص است و دنیا را فدای آرمان ها و عقایدش کرده است.

چند دیالوگ به‌یادماندنی از فیم هامون
حمید هامون: «لاکردار! اگه بدونی هنوز چقدر دوست دارم»
مادر بزرگ به هامون: «آی آی آی آی! قلبت شکسته؟ آخ آخ آخ آخ! تنها موندی؟ غم‌خواری نداری؟»
حمید هامون: «تو می‌خوای من اونی باشم که واقعا تو می‌خوای من باشم؟ اگه من اونی باشم که تو می‌خوای، پس دیگه من، من نیست . یعنی من خودم نیستم…»
حمید هامون: «آزمودم عقـل دوراندیش را، بعد از این دیوانه سازم خویش را، آقای دکتر!»
حمید هامون: «آقای رئیس! این خانوم، این آقا و فک و فامیلاشون دست به دست هم دادن که منو نابود کنن. پاسبان گذاشته سر محل که منو دستگیر کنه… انگار من جنایت کرده‌ام. حالا هم باید نفقه شو بدم… هم خونه رو بدم، هم مهریه رو بدم… هم بچه‌مو بدم ، هم شرفمو بدم. چرا؟ چرا؟ من نمی‌تونم طلاق بدم. من نمی‌تونم. این زن، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه… من طلاق نمی‌دم…»
حمید هامون: «نود درصدش از فرط عشق بود… مهشید با دار و دسته‌اش فرق داشت. من به پول باباش کار نداشتم، خودش برام مهم بود.»
دبیری (عزت الله انتظامی): «ولی برا باباش پولش مهم بود. واسه همینم یه پاپاسی بهتون نداد!»
حمید هامون: «نه دکتر! من یه موقعی فکر می‌کردم یه گهی می‌شم، اما هیچ پخی نشدم۰ چهل و خورده‌ای ازم گذشته ولی بدتر آویزوونم، آویزوون. چی کار کنم؟ ما آویخته‌ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک زده‌ی خود را؟…»
حميد هامون (خطاب به مادر مهشید): «ولی این مربوط میشه به دوره خاصی که من داشتم رو تزم کار می‌کردم… داشتم به این فکر می‌کردم که آدم باید خودش باشه یا دیگری؟!… به کتاب “ترس و لرز” فکر می‌کردم و راستش خودم هم دچار ترس و لرز شده بودم..!! چون تو اون کتاب …. ببینین من میخواستم بدونم چرا ابراهیم پدر ایمانه؟!.. میخواستم به عمق عشق ابراهیم به اسماعیل پی ببرم…. میخواستم ببینم آیا واقعا ابراهیم از فرط عشق و ایمان خواسته اسماعیل رو بکشه؟!… اسماعیل! پسرش رو! بزرگترین عزیزش رو! عشق اش رو! آخه این یعنی چی؟ خانم سلیمانی! آدم به دست خودش سر پسر خودش رو ببره؟! ابراهیم می‌تونست نره… می‌تونست بگه نــه، تو اون چهار روزی که تو راه بود!! اما رفت و اسماعیل رو زد زمین…. گفت همینه!… همینه!… همینه!… امر امر خــداست!.. وکــارد رو کشیــد….!!»

تحلیل خواندنی از فیلم هامون
تبارشناسي هامون - داوود پزشک مرندي
لینک مطلب: سایت نیلگون
دانلود فایل PDF

تحلیل مذهبی از فیم هامون
مرتضی آوینی

اسامی واقعی تعدادی از خوانندگان و هنرمندان ایرانی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin تیر ۲۳م, ۱۳۸۷

 

الهه: بهار غلامحسینی
ایرج: حسین خواجه امیری
بنان: غلامحسین بنان الدوله نوری
پرویز یاحقی: پرویز صدیقی پارسی
پریسا: فاطمه واعظی
پوران: فرح دخت عباس طالقانی
حمیرا: پروانه امیر افشاری
دلکش: عصمت باقرپور پنبه فروش
ستار: حسن ستار
گلپا: اکبر گلپایگانی
گوگوش: فائقه اتشین
مهستی: خدیجه (افتخار) دده بالا
هایده: سکینه (معصومه) دده بالا

گریه ی شبانه

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin تیر ۱۴م, ۱۳۸۷

هوشنگ ابتهاجشب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت

شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت

نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست
صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت

زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر
نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت

امید عافیتم بود روزگار نخواست
قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت

زهی بخیل ستمگر که هر چه داد به من
به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت

چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا
به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت

چه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوخت
ازین سموم نفس کش که در جوانه گرفت

دل گرفته ی من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت

هوشنگ ابتهاج (سایه)

اي ديوانه! ليلايت من

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin تیر ۱۱م, ۱۳۸۷

لیلی و مجنونیک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او
پُر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي

نيشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق، دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو… من نيستم

گفت اي ديوانه! ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم

سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

منسوب به مرتضی عبداللهی

بدون شرح

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin تیر ۱م, ۱۳۸۷

حاج عباس

ما کشته‌ی عشقیم و جهان مسلخ ماست

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin تیر ۱م, ۱۳۸۷

ابوسعید ابوالخیر در دیده بجای خواب آب است مرا
زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی
ای بی‌خبران چه جای خواب است مرا

وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا، حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا

گاهی چو ملایکم سر بندگی است
گه چون حیوان به خواب و خور زندگی است
گاهم چو بهایم سر درندگی است
سبحان الله این چه پراکندگی است

ما کشته‌ی عشقیم و جهان مسلخ ماست
ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک
صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست

از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد
و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

رباعیات ابوسعید ابوالخیر

دلم خیلی تنگت است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin خرداد ۱۸م, ۱۳۸۷

شکردشت در شمال ایرانحوادثی که در دو سه سال اخیر بر من گذشته و آشنایان می‌ دانند و بیگانگان نیازی نیست بدانند، بین من و بهشت زندگی‌ام فاصله انداخت و به‌قولی پای‌مان را از آنجا برید. حالا شب‌ها، ایام تعطیل و آخر هفته‌ها عکس‌های این بهشت را با خاطرات همه شیرین‌اش مرور می‌کنم، غصه می‌خورم، درد می‌کشم و با امید به‌فردایی که همه چیز روشن شود دلم را مرهم می‌گذارم.

جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش

بگذریم بهانه‌ای می‌خواستم تا دل‌ها و چشم‌های خسته‌تان را با