بایگانی برای‘موسیقی’ دسته

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم

چهارشنبه, آذر ۲۵م, ۱۳۸۸

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم

زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گرد خرابات برآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم

حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم

ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

دریاب دل شمس خدا مفخر تبریز
رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم

مولانا جلال الدین محمد بلخی

بشنوید با صدای آقای شجریان و نی آقای موسوی که در دشستستانی اجرا شده و سوز و گدازی دارد.

متن ترانه سیدی الرئیس – ماجده الرومی

یکشنبه, آبان ۱۰م, ۱۳۸۸

سیدی الرئیس – ماجدة الرومی

کلمات : حبیب یونس
ألحان : د. جمال سلامة

سیدی الرئیس
تحیة وبعد
أقول فی قلبی.. والمساء یغمر البلاد بالشجون
والیأس بیننا.. وسیف الخوف مصلت علینا
والقلق المضنی یبیت لیلة أخرى لدینا
سیدی الرئیس
أقول فی قلبی
من سبى الحلم وأرخى الهم فی حقد علینا؟
ومن رمى أیامنا بالقهر.. بالغدر.. بأغلال السجون؟
سیدی الرئیس
أتسمع الأحرار حین یسألون؟
أمرتّین الشهداء یُقتلون؟
أطفالنا فی اللیل بعد یحلمون
من یٌنقذ الأحلام حین ینعسون؟
سیدی الرئیس
نمشی وبیننا یغُل خائنون
یوجعنا أنهم بغدنا یقامرون
یجرحنا أنهم قرارنا یحاصرون
یقلقنا أنهم یدرون ماذا یفعلون
إلى متى هم فی شرایین رؤانا یسکنون؟
سیدی الرئیس
بین یدیک أودعت دمعتنا
جئنا إلیک وبنا عزتنا
فلینهدم.. باب السجون
ولینهزم هذا الجنون
ولینرجم من قد یخون
وهذه قلوبنا معاقل الحریة
وهذه أجسادنا ذخائر القضیة
ونُقسم سنبقى
لأننا.. وأرضنا.. والحق.. أکثریة

خواننده افسانه ای آمریکای لاتین علاقمندان انقلابی و آرمانگرای خود را تنها گذاشت

دوشنبه, مهر ۲۷م, ۱۳۸۸

مرسدس سوسا بیش از آنچه که به عنوان یک خواننده ملی آرژانتین شناخته شده باشد، سمبل هنری انقلابیونی بوده است که همواره نگاه به دستاوردهای آرمان گرایانه ملت های آمریکای لاتین داشته اند.
در آمریکای لاتین هنر و ادبیات همواره با سیاست و انقلابی گری درهم آمیخته است، ویکتور خارا در عرصه هنر، فریدا در نقاشی، مارکز در ادبیات نام هایی هستند که کم و بیش برای ما ایرانی ها آشناست.
برای آنها که اهل هنرند و کم و بیش گرایش های چپ را هم می شناسند، نام ترانه هایی از قبیل Gracias a la Vida (سپاس از زندگی) و Hasta la Victoria (تا پیروزی) آشناست. در آن سال های غوغای انقلابی گری در قاره آمریکای لاتین، این دست آهنگ ها که وابسته به جنبش ترانه نو بودند در دنیا طرفداران زیادی داشت. البته سرآمد این انقلابیگری هنری هم همان ویکتور خارا بود که در شیلی پس از کودتای علیه دولت ملی گرای آلنده اعدام شد و افسانه مرگ حماسه آفرین او هنوز ورد زبان انقلابی خواهان همه جهان است.
سوسا متولد ۹ ژوئیه ۱۹۳۵ بود که در سنین نوجوانی به عنوان خواننده مطرح شد وخیلی زود توانست جای خود را در عالم هنر آرژانتین بیابد. در سنین جوانی به گرایش های سیاسی چپ پرداخت که تا آخر عمر خود به آنها وفادار ماند. تنها انقلابی گری نبود که از او چهره ای سرشناس در هنر پدید آورد، عامل دیگر شهرت او، تلاشش برای زنده کردن هنر موسیقی ملی کشورش بوده است.
او در سال ۱۹۷۹ هنگامی که مشغول اجرای یک کنسرت بود، روی سن توسط ماموران نظامی آرژانتین بازداشت شد و همراه با همه اعضای کنسرت و حتی شنوندگان روانه زندان شد. مدتی بعد با فشار افکار عمومی دنیا سوسا آزاد شد ولی به خاطر ممنوعیت فعالیت هنری در کشور زادگاهش به تبعیدی خود خواسته در اروپا تن داد.
اما سه سال بعد، درست چند ماه پیش از آن که نظام دیکتاتوری آرژانتین در جریان جنگ فالکلند سقوط کند، او به کشورش باز گشت و فعالیت هنری خود را از سر گرفت.
سوسا در طول زندگی خود ۴۰ آلبوم بیرون داد، سه بار نامزد جایزه گرمی شد، در آمریکا و اروپا بارها کنسرت داد، سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد، یونیسف و یونسکو بود و با خوانندگان سرشناسی از جمله جان باوئز، پاواراتی، استینگ و بالاخره شکیرا کنسرت های مشترک اجرا کرد.
بی بی سی فارسی درگزارشی درباره واکنش ها به مرگ او از شکیرا نقل قول کرده است: «او بزرگترین صدا و بزرگترین قلب را برای درک رنج مردم داشت. او صدای برادرانش در روی کره خاکی بود که پرچم موسیقی رنج و عدالت را برافراشتند.”
او در آرژانتین به «voice of the voiceless ones» یا صدای اکثریت خاموش و به خاطر موهای بلند شبق و مشکی اش به La Negra شهرت داشت.
او روز یکشنبه ۴ اکتبر امسال ۲۰۰۹ در آرژانتین در گذشت و جسد او در ساختمان کنگره ملی آرژانتین برای ادای احترام علاقمندان به نمایش درآمد و نهایتا به خاک سپرده شد.
مرسدس سوسا دوبار ازدواج کرد که از شوهر اولش یک پسر به یادگار دارد.

پرویز مشکاتیان با زبان شجریان

سه شنبه, مهر ۷م, ۱۳۸۸

برای پرویز مشکاتیان

رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه
دلی از ما ولی خراب ببرد

خبر درگذشت پرویز مشکاتیان را در بهت و اندوهی سخت شنیدم. هنوز باور ندارم که ما را تنها گذاشته است. پرویز مشکاتیان برای روزگار ما نغمه‌های بسیار پرداخت و یاد آن سال‌ها را با هنر خود در حافظه ما ثبت کرد.
موسیقی او در فراز و نشیب روزگار همراه ما بود، با محنت ما گریست، با شادی‌های ما شادی ‌و با شور و امید ما همدلی کرد. در آثار او صدای قلبی را می‌توان شنید که برای وطن و آزادی می‌تپد. کمتر هنرمندی را توان آن است که رنج‌ها و آرزوهای مردمش را در هنر خویش بازتاباند و ترجمه‌ی صادق و راستین زمانه خود باشد.
پرویز یکی از این اندک‌شماران است، موسیقی‌دانی که ذوق تصنیف‌سازیش، مهارت گروه‌نوازیش، لطافت شاعرانه‌اش و تعهدش به آرمان‌های مردم، خاطره او را در هنر ایران زمین ماندگار خواهد ساخت. من مرگ هنرمندی چنین را باور ندارم.
پرویز مشکاتیان در قلب و ذهن ما زنده است.
محمد‌رضا شجریان
اول مهرماه ۸۸ – آمستردام
منبع: دل آواز

برای پرویز مشکاتیان با زبان سایه

سه شنبه, مهر ۷م, ۱۳۸۸

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن
گریه‌سر کن!
ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
سر در گریبان، در پس زانو نشسته
ابرو گره افکنده چشم از درد بسته
در پرده‌های اشک پنهان، کرده بالین!

ای جنگل ای داد
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد
بر بال سرخت کشکرک پیغام شومی ست
آنجا چه آمد بر یسر آن یرو آزاد؟

ای جنگل ای شب!
ای بی ستاره!
خورشید تاریک!
اشک سیاه کهکشان‌های گسسته!
آیینه‌ی دیرینه‌ی زنگار بسته!
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند؟

ای جنگل ای غم!
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که که با آوازش ا ز کنج قفس پرواز می‌کرد
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد…

ای جنگل ای حیف!
همسایه‌ی شب‌های تلخ نامرادی!
در ایتان سبز فروردین دریغا
ان غنچه‌های سرخ را بر باد دادی!

ای جنگل ای پیوسته پاییز!
ای آتش خیس!
ای سرخ و زرد، ای شعله‌ی سرد!
ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید!
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟

ای جنگل ای در خود نشسته!
پیچیده با خاموشی سبز
خوابیده با رویای رنگین بهار نغمه پرداز
زین پیله کی ان نازنین پروانه خواهد کرد پرواز؟

ای جنگا ای همراز کوچک‌خان سردار!
هم عهد سرهای بریده!
پر کرده دامن
از میوه‌های کال چیده!
کی می‌نشیند دُرد شیرین رسیدن
در شیر پستان‌های سبزت؟

ای جنگل ای خشم!
ای شعله‌ور چون آذرخش پیرهن چاک!
با من بگو از سر گذشت آن سپیدار
آن سهمگین پیکر، که با فریاد تندر
چون پاره‌ای از آسمتن افتاد بر خاک!

ای‌جنگل ای پیر!
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می‌چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبر‌ها
ای جنگل! اینجا سینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی من چون تو زخمی‌ست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می‌کوبد
دمادم.
هوشنگ ابتهاج (سایه)
اینجا گوش کنید