بایگانی برای‘هنر’ دسته

پروانه معصومی – سیر تحول از روی جلد زن روز سال ۵۲ تا سخنرانی در برابر رهبر انقلاب

شنبه, تیر ۱۹م, ۱۳۸۹

پروانه معصومی هنرمند خوب سینمای کشورمان هفته پیش در جمع هنرمندان نمایشی صدا و سیما با رهبر انقلاب حضور داشت و سخنرانی کرد.
او فعالیت سینمائی خود را با فیلم رگبار بهرام بیضائی آغاز کرد و بعدتر در فیلم هایی چون شهرقصه، رگبار و کلاغ هم ایفای نقش کرد. پس از پیروزی انقلاب هم او در فیلم ها و سریال های زیادی  از جمله ناخدا خورشید ایفای نقش کرد.
خانم معصومی الان حدود ۶۵ سال دارد و سخنرانی هفته گذشته او در برابر رهبر انقلاب خاطراتی از این هنرمند را در ذهن ها تازه کرد.

پروانه معصومی: با تب ۳۹ درجه، خود را به دیدار رهبری رساندم

تصاویر زیر خانم معصومی را در دیدار هنرمندان صدا و سیما با رهبر انقلاب و نیز او را بر روی جلد هفته نامه زن روز سال ۱۳۵۲ نشان می دهد.

پروانه معصومی هنگام سخنرانی دربرابر رهبر انقلاب پروانه معصومی روی جبد هفته نامه زن روز سال ۱۳۵۲

برای آنها که چیزکی در وجودشان هنوز باقیست – دو پرستو در آشیانه

یکشنبه, آبان ۳م, ۱۳۸۸

الان یک ای میل به دستم رسید که سخت تکانم داد. مات و مبهوت ده ها بار آن را بالا و پائین کردم و سخت تکان خوردم که راستی من در کجای این جهان ایستاده ام.
اگر گمان می برید هنوز چیزکی در وجودتان مانده است این لینک را ببینید، وگرنه که هیچ. به سلامت.
اگر هم دیدید و هیچ جیزتان نشد: بغضی، اشکی، هق هقی، تنگی نفسی، دیگر امیدی به تان نیست. از دست رفته اید. زندگی کار دست تان داده است.

دو پرستو در آشیانه…

در سوگ مشکاتیان

چهارشنبه, مهر ۱م, ۱۳۸۸

فرویدن صدیقی، خبر دیجیتال شدن ماهنامه فیلم و یونس شکرخواه

دوشنبه, تیر ۸م, ۱۳۸۸

ماهنامه فیلم

فریدون صدیقیمجله فیلم با همه جایگاه پرآوازه ای که در عرصه روزنامه نگاری و سینما دارد، اما دیر دیجیتال شد. مسعود محرابی البته در یادداشتی در شماره پیش ماهنامه فیلم علت این همه تاخیر را توضیح می دهد و می گوید هم که چرا سایت مجله فیلم، نسخه دیجیتال چاپ شده آن نیست.
دوست بسیار عزیزی دارم، فریدون صدیقی، که در این باره یادداشتی نوشته و البته شان مجله فیلم را به جا آورده است.
حالا که صحبت فریدون صدیقی شد، باید از یار غار او دکتر یونس شکرخواه هم یاد کرد که باز فریدون صدیقی در یادداشتی به مناسبت ۵۰ سالگی آقای شکرخواه او را به زیبائی توصیف کرده است.
ابتدا یادداشت فریدون صدیقی درباره مجله فیلم با عنوان «دانشکده‌های من» را می آورم و بعد یادداشت او درباره همزاد حرفه ای اش یونس شکرخواه با عنوان «قناری»

ماهنامه فیلم ۳۹۶ - تیرماه ۱۳۸۸دانشکده‌های من
فضیلت، یعنی توازن، هماهنگی و مرجعیت. هماهنگی مخلوع یک رفتار سیستمی است، رفتار سیستمی قابل تجزیه به کم‌تر از خود نیست. مثل ماهنامه فیلم.
ماهنامه فیلم نماد آشکار یک فضیلت علمی، فرهنگی و صنفی در عرصه روزنامه‌نگاری هنری در ایران است. من هیچ نمونه‌ای در طول تاریخ مطبوعات ایران نمی‌یابم که نشریه‌ای مستقل و نه وابسته به یک مؤسسه مطبوعاتی، توانسته باشد ۲۷ سال* دوام بیاورد و قدرت و ظرفیتی جریان‌ساز، مؤثر و راهبردی یافته باشد.
آن هزار سال پیش که سینما به محاق رفت، این ماهنامه فیلم بود که به مانند یک دانشگاه سینمایی و نه یک دانشکده، موجب و موجد تولد نوین سینما در تمامی عرصه‌ها شد.
صدها منتقد، فیلمبردار، کارگردان، فیلمنامه‌نویس، طراح صحنه، عکاس، روزنامه‌نویس سینمایی و… انگیزه، شکل‌گیری، تولد، امتداد و حیات بالنده خود را بی‌تردید مدیون حضور پرفضیلت ماهنامه فیلم هستند.
آیا کسی ۷ سال بی‌امتیازی ماهنامه فیلم را به خاطر دارد که ماه به ماه باید در هیئت یک مجله حروفچینی شده، سینه‌خیز خود را به پیشگاه مسئولان سینمایی می‌رساند تا اجازه انتشار بگیرد؟ چنین سابقه‌ای در تاریخ مطبوعات ایران وجود ندارد.
آیا کسی خبر دارد که حاصل این همه رنج، عشق و سرمستی مجموعه‌ای از تولید ادبیات سینمایی شد که نه تنها موجب ارتقای سینمای ما شد بلکه شاخه تنومندی از تئوری‌های تولید متن در حوزه گزارش، مصاحبه و نقد و یادداشت سینمایی را فراهم کرده است که بی‌هیچ تردیدی ده‌ها و ده‌ها متن آن قابل بازخوانی برای مدلی کردن هر یک از گونه‌های روزنامه‌نویسی در دانشکده‌های روزنامه‌نگاری ماست.
چقدر شرمنده‌ام که هنوز نتوانسته‌ام به وعده با خودم، در این زمینه وفا کنم و با تبیین مبانی این‌گونه‌ها، در حوزه روزنامه‌نویسی هنری ـ سینمایی ـ چند کتاب وعده داده شده به خودم، را فراهم و منتشر کنم. ماهنامه فیلم برای من با قریب ۴۰ سال روزنامه‌نگاری حرفه‌ای در ساحت‌های مختلف روزنامه‌نگاری و نزدیک به دو دهه تدریس روزنامه‌نویسی به تنهایی چندین دانشکده است. ماهنامه فیلم دانشکده‌های کسانی است که دیروز و اکنون و فردا توانستند و می‌توانند عشق سینماهای راستین در تولید سینما و یا خواندن سینما باشند.فضیلت یعنی مرجعیت و ماهنامه فضیلت یعنی هماهنگی ماهنامه فیلم یک هماهنگی کامل در کارکرد دانشکده‌های سینمایی است. فضیلتی سیستمی که به کمتر از خود قابل تجزیه نیست. رسیدن به چنین منزلتی صبوری می‌خواهد و صبوری بالاترین هنر است.
سایت ماهنامه فیلم، موهبت برای کسانی است که جنگل را دوست دارند و با هیچ درختی دشمن نیستند.
* آغاز انتشار با نام ماهنامه فیلم، ۱۳۶۲ (قبلاً با نام سینما در ویدئو، ۱۳۶۱)

یونس شکرخواهقناری
تکه‌ای آسمان، مشتی آب و فقط برگی و فقط یک وجب زمین. با این‌ها می‌شود در هر جا و هر جای جهان، من و یونس هزاران خاطرات و خطرات مشترکمان را مرور کنیم. در بغض، اشک و خنده هم پا از یک وجب زمین که سهم ماست بیرون نگذاریم. اما حالا و اکنون من چه کنم که در این روزها، مرور این هزار سال از من دریغ شده است. پس فقط فرصتی کوتاه دارم تا همین را بنویسم و یکی دو نکته را درباره شکرخواه بگویم. بقیه آن هزار سال بماند برای وقتی دیگر.

۱- شکرخواه حسود نیست. جاه‌طلب نیست. زیاده‌خواه نیست، قانع است. پس متوازن، متواضع، فروتن، آرام و رام است. پس سخی است. پس صادق و صمیمی است.

۲- شکرخواه همانی است که بود. یعنی علم‌آموزی او، تجربه‌اندوزی و دانایی او، هیچ خصلت و خصایل او را نزدوده است. علم افزوده او و عمر افزوده او عرصه درون او را تنگ نکرده است. همان است که بود؛ مه آلود و بارانی. به حقد و بغض و همین است که سپیدی مو و فزونی نمره عینک هم از سرزنده ‌بودنش هم نکاسته است. همانی است که ۲۳ سال پیش دیدمش. انگار این وجه از روح و روحیه او همچنان رنگین‌کمان جوانی و نشاط را حفظ کرده است. باید هم همین‌طور باشد. مرد بی بغض و حقد و پشت کرده به مال دنیا و منصب چرا باید پیر شود. او یکی از همیشه جوانهای عالم است.

۳- شکرخواه، ویژگی دیگری هم دارد؛ اهل غیبت نیست. اگر هست، همیشه از حسن و جمال و کمال آدم‌ها می‌گوید نه از کژی و کاستی‌هایشان و این سعادت بزرگی است که آدم دهان معطر داشته باشد و او چنین است. همچنان در حنجره‌اش قناری می‌خواند.

۴- این تکه چهارم را بی‌ملاحظه این‌که مطالب کجا به رویت می‌رسد خطاب به خودش می‌نویسم:«بچه پررو، خوب دل همه را بردی. چاکریم.»

نوستالوژی ها – ۲

دوشنبه, اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۸

باز هم از سری ترانه های پرخاطره، این بار خوانده ای از ویگن را به مناسبت بهار و فصل شکفتن گل ها و غنچه ها می گذارم.
یادش به خیر! گروهی، فارغ از سن و جنسیت، تو کوه این رو می خوندیم. راستی که یاد اون روزا بخیر.

اینجا گوش کنید

شکوفه می رقصد از باد بهاری
شده سرتاسر دشت سبز و گلناری
شکوفه های بی قرار، روز آفتابی
به صبا بوسه دهند با لب سرخابی

ای شکوفه خنده تو جلوه ها دارد..
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد

دل داده بلبل، دارد سخن ها
آراید از ساز و سخن، بزم چمن ها
پروانه در بزم طرب، آمده تنها

باد بهاری، با بی قراری
شکوفه پرپر کند و لاله پریشان
به هر طرف دست صبا
گشته گل افشان

شکوفه می رقصد از باد بهاری
شده سرتاسر دشت سبز و گلناری

عطر جان پرور گل، می برد هوشم
نغمه ی مرغ چمن، کرده خاموشم
ای شکوفه خنده تو جلوه ها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد

لالا لالا لالا لا…..

شکوفه می رقصد از باد بهاری
شده سرتاسر دشت سبز و گلناری

شکوفه های بی قرار، روز آفتابی
به صبا بوسه دهند با لب سرخابی

ای شکوفه خنده تو جلوه ها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد