مهربانیهای یک مرد اخمو – آقای کیائیان نشر چشمه از نگاهی دیگر
مطلب را به بالاترین بفرستید:
از معدود کسانی که برای اهل کتاب و قلم نیاز بهمعرفی ندارد، آقای حسن کیائیان مدیر مهربان و اخموی نشر چشمه است. او این قدر دوست داشتنی است که حتی پسر و عروس و بقیه اعضای اخموی خانواده او را هم بهخاطر او دوست داریم و اخمشان را بهبهای مهربانیشان میبخشیم.
هفته پیش مراسمی در موسسه محک برگزار شد تا هم اعضای کلوپ چشمه گرد هم بیایند که نیامدند و موجب گلایه آقای کیائیان عزیز شدند، هم ۲۴ سالگی نشر چشمه را جشن بگیرند.
جمع عظیمی از نویسندگان و مترجمان از جمله: فرشته ساری، میترا الیاتی، سعیده قدس، بهار مشیری، علی دهباشی، احمد پوری، سروش صحت، محمد شمس لنگرودی، حسن میرعابدینی، کاظم فرهادی، صدیق تعریف، فرمهر منجزی، مهسا محبعلی، صوفیا محمودی، شیوا مقانلو، شیوا حریری، کبوتر ارشدی، سارا سالار، هوشنگ مرادی کرمانی، ع. پاشایی، حسن مرتضوی، حسن طبری، هرمز قدکپور، رضا خاکینژاد، مهدی یزدانی خرم، امیر احمدی آرین، وحید پاک طینت، پیمان هوشمندزاده، بابک مشیری، سجاد گودرزی، آرش نصرت اللهی، سهیل آصفی، آهنگ حقیقت در این مراسم بودند.
نبودن در زیستگاه اصلی آدم، این بدی را دارد که گاهی مراسمی از این دست که در زندگی آدم زیاد هم تکرار نمیشود را آدم از دست میدهد.
همه اینها را گفتم تا برسم به متن سخنرانی آقای کیائیان که بسیار شنیدنی بوده و برای ما که نبودیم خواندنی.
«گاهی اوقات فکر میکنم اگر قرار بود تمامی نعمت های جهان بهتساوی بین آدمها تقسیم شود، میبایست خیلی کمتر از آن چه که اکنون در اختیار دارم نصیبم میشد؛ شغلی که به داشتن آن میبالم، دوستان اهل قلمی که به آنها افتخار می کنم، مشتریان کتابفروشیام که در این بیست و چند سال، تنها نگاهی محبتآمیز از سوی آنان تمام خستگیها را از تنم بیرون میکند، همکارانی که نقطه قوت نشر چشمه هستند و به آنها میبالم، همسر و فرزندانی که ستونهای سقف نشر چشمهاند و عشق، اقیانوسی که کف پایم در آن تر شده است.
نوجوان یکلا قبال شمالی که وقتی در سال ۴۸ از شهرش بیرون زد؛ در حالی که هیچیک از اینان را در انبان خود نداشت، در این چهل سالی که بر او گذشته چه گنج شایگانی را برای خود مهیا کرده است. گمان نکنم تعداد کسانی که در زندگیشان، این همه نعمت را یکجا داشته باشند از تعداد انگشتان یک دست هم تجاوز کند.
معلمان بزرگم، دوستان اهل قلمی که در این جمع حضور دارند، بزرگانی که دیگر در جمع ما نیستند و فریادشان هرگز از یادم نمیرود و آنانی که هستند ولی در جمع امشب ما حضور ندارند، من و نشر چشمه وامدار همهی اینانیم.
میگویند شکر نعمت موجب فراوانی نعمت است، حرفی نیست، حاضرم شکرگزار باشم، اما چه نعمتی افزون بر این گنج بیپایان نصیبم خواهد شد؟
میماند این که شاید وقتی دیگر …»
خیلی قشنگ بود! نه؟ آقای کیائیان مدیر نشر چشمه و رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهرانی خیلی دوستداشتنی است! نه؟
چند لینک درباره گزارش این گردهمائی
صید قزل آلا در مدرسه
دفتر تجربهها
هنوز ایستاده در زیر باران
راستی در اینترنت عکسی از آقای کیائیان پیدا نکردم (باور میکنید؟)، عکس خودم را از آقای کیائیان و ابتهاج (سایه عزیز) گذاشتم، البته با سانسور خودم، گوشههایی از دست و آستینم را در عکس میتوانید ببینید.
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۱:۴۳ ق.ظ
چقدر آدم،آدم کردی!آدمی که آستینش را نشان بدهد که آدم نیست (-:
مهر ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۲:۰۴ ق.ظ
سلام
مطلب شما را بهطور اتفاقی و در حین وبگردیهای شبانه دیدم. حیف که پروندهی مراسم محک را بستیم تا بیشتر از این، خاطرات تلخش را به یاد نیاوریم؛ وگرنه نوشتهی زیبای شما را هم در وبلاگ چشمه منعکس میکردیم.
شاید وقتی دیگر…