طنز تلخ درویش در «روزنگاریهای غم عادی»
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دیشب کتابی خریدم از محمود درویش بهنام «روزنگاریهای غم عادی» که تا ساعت ۳ صبح من را درگیر خودش کرد. درباره محمود درویش قبلا مقالهای در گاردین پیدا کرده بودم که ترجمه آن را روی سایت میگذارم. نثر درویش در این کتاب طنز تلخی است که تا ته وجود را میلرزاند.
… زن سرباز کوتاه قد نگهم داشت و از من درباره بمب و نماز پرسید. به سرباز کوچک کفتم: «من نه میجنگم و نه نماز میخوانم.» سرباز کوچک پرسید: «پس آمدهای قدس چرا؟» گفتم: «از بین بمب و نماز گذر کنم. بر بازوی راستم آثار جنگ هست و بر بازوی چپ آثار پروردگار. ولی با این همه من نه میجنگم و نه نماز میخوانم» سرباز پرسید: «پس تو چه هستی؟» گفتم «برگه بختآزمایی بین بمب و نماز» پرسید: «چه میکنی اگر برنده شوی؟» گفتم: «رنگی میخرم برای چشمان معشوقهام». سرباز مرا شاعری گماشت و راه را برایم باز کرد. اما داشت فکر میکرد پس من واقعا برای چه به قدس آمدهام.
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[...] محمود درویش، عاشقترین شاعر انقلابی فلسطین، ساعتی پیش در پی انجام یک عمل جراحی قلب باز در آمریکا درگذشت. آمیختگی عشق زمینی و سیاست انقلابی در زندگی ۶۷ ساله و شعرهای محمود درویش از او چهرهای چند وجهی ساخته است. محمود درویش: این مطلب واگویه زندگی پرماجرای این انقلابی عاشقپیشه و عشقپرست است. نمونهای از نوشتههای محمود درویش: طنز تلخ درویش در «روزنگاریهای غم عادی» [...]
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[...] محمود درویش، عاشقترین شاعر انقلابی فلسطین، ساعتی پیش در پی انجام یک عمل جراحی قلب باز در آمریکا درگذشت. آمیختگی عشق زمینی و سیاست انقلابی در زندگی ۶۷ ساله و شعرهای محمود درویش از او چهرهای چند وجهی ساخته است. محمود درویش: این مطلب واگویه زندگی پرماجرای این انقلابی عاشقپیشه و عشقپرست است. نمونهای از نوشتههای محمود درویش: طنز تلخ درویش در «روزنگاریهای غم عادی» [...]
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[...] محمود درویش، عاشقترین شاعر انقلابی فلسطین، ساعتی پیش در پی انجام یک عمل جراحی قلب باز در آمریکا درگذشت. آمیختگی عشق زمینی و سیاست انقلابی در زندگی ۶۷ ساله و شعرهای محمود درویش از او چهرهای چند وجهی ساخته است. محمود درویش: این مطلب واگویه زندگی پرماجرای این انقلابی عاشقپیشه و عشقپرست است. نمونهای از نوشتههای محمود درویش: طنز تلخ درویش در «روزنگاریهای غم عادی» [...]
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[...] محمود درویش، عاشقترین شاعر انقلابی فلسطین، ساعتی پیش در پی انجام یک عمل جراحی قلب باز در آمریکا درگذشت. آمیختگی عشق زمینی و سیاست انقلابی در زندگی ۶۷ ساله و شعرهای محمود درویش از او چهرهای چند وجهی ساخته است. محمود درویش: این مطلب واگویه زندگی پرماجرای این انقلابی عاشقپیشه و عشقپرست است. نمونهای از نوشتههای محمود درویش: طنز تلخ درویش در «روزنگاریهای غم عادی» [...]
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[...] محمود درویش، عاشقترین شاعر انقلابی فلسطین، ساعتی پیش در پی انجام یک عمل جراحی قلب باز در آمریکا درگذشت. آمیختگی عشق زمینی و سیاست انقلابی در زندگی ۶۷ ساله و شعرهای محمود درویش از او چهرهای چند وجهی ساخته است. محمود درویش: این مطلب واگویه زندگی پرماجرای این انقلابی عاشقپیشه و عشقپرست است. نمونهای از نوشتههای محمود درویش: طنز تلخ درویش در «روزنگاریهای غم عادی» [...]
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[...] محمود درویش، عاشقترین شاعر انقلابی فلسطین، ساعتی پیش در پی انجام یک عمل جراحی قلب باز در آمریکا درگذشت. آمیختگی عشق زمینی و سیاست انقلابی در زندگی ۶۷ ساله و شعرهای محمود درویش از او چهرهای چند وجهی ساخته است. محمود درویش: این مطلب واگویه زندگی پرماجرای این انقلابی عاشقپیشه و عشقپرست است. نمونهای از نوشتههای محمود درویش: طنز تلخ درویش در «روزنگاریهای غم عادی» [...]
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[...] محمود درویش، عاشقترین شاعر انقلابی فلسطین، ساعتی پیش در پی انجام یک عمل جراحی قلب باز در آمریکا درگذشت. آمیختگی عشق زمینی و سیاست انقلابی در زندگی ۶۷ ساله و شعرهای محمود درویش از او چهرهای چند وجهی ساخته است. محمود درویش: این مطلب واگویه زندگی پرماجرای این انقلابی عاشقپیشه و عشقپرست است. نمونهای از نوشتههای محمود درویش: طنز تلخ درویش در «روزنگاریهای غم عادی» [...]
مرداد ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۹ ق.ظ
[...] … زن سرباز کوتاه قد نگهم داشت و از من درباره بمب و نماز پرسید. به سرباز کوچک کفتم: «من نه میجنگم و نه نماز میخوانم.» سرباز کوچک پرسید: «پس آمدهای قدس چرا؟» گفتم: «از بین بمب و نماز گذر کنم. بر بازوی راستم آثار جنگ هست و بر بازوی چپ آثار پروردگار. ولی با این همه من نه میجنگم و نه نماز میخوانم» سرباز پرسید: «پس تو چه هستی؟» گفتم «برگه بختآزمایی بین بمب و نماز» پرسید: «چه میکنی اگر برنده شوی؟» گفتم: «رنگی میخرم برای چشمان معشوقهام». سرباز مرا شاعری گماشت و راه را برایم باز کرد. اما داشت فکر میکرد پس من واقعا برای چه به قدس آمدهام. وبلاگ۱۵مهر [...]
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۳:۵۵ ب.ظ
[...] … زن سرباز کوتاه قد نگهم داشت و از من درباره بمب و نماز پرسید. به سرباز کوچک کفتم: «من نه میجنگم و نه نماز میخوانم.» سرباز کوچک پرسید: «پس آمدهای قدس چرا؟» گفتم: «از بین بمب و نماز گذر کنم. بر بازوی راستم آثار جنگ هست و بر بازوی چپ آثار پروردگار. ولی با این همه من نه میجنگم و نه نماز میخوانم» سرباز پرسید: «پس تو چه هستی؟» گفتم «برگه بختآزمایی بین بمب و نماز» پرسید: «چه میکنی اگر برنده شوی؟» گفتم: «رنگی میخرم برای چشمان معشوقهام». سرباز مرا شاعری گماشت و راه را برایم باز کرد. اما داشت فکر میکرد پس من واقعا برای چه به قدس آمدهام. وبلاگ۱۵مهر [...]