گفته هایی از ژان پل سارتر
مطلب را به بالاترین بفرستید:
![]()
صد سالگی سیمون دوبووار و رازهای زندگیاش با ژان پل سارتر
کار من، روش زندگی ام و تلاشم: نوشتن و آموختن، به من پول و لذت می بخشید. با اینحال پول برای من هیچ وقت آن ارزشی را ندارد که برای دیگران دارد. من آن را برای خودم خرج می کنم، نه برای خرید سهام.
من همه ی ایده هایم را آن وقت که در حال شکل گرفتن بودند برای سیمون دوبوآر می گفتم. چون او تنها کسی بود که سطح شناختش از من و از افکارم، به اندازه ی خود من بود. او یک هم صحبت خوب و یک لطف بی نظیر بود.
من هیچ وقت احساس گناه نمی کنم و گناهکار نیستم.
جنگ زندگی من را به دو بخش تقسیم کرد: قبل و بعد از آن. گذری از جوانی به بلوغ. از خودگرایی به جامعه گرایی.
بی معنی است که انسانی به جای دیگران فکر کند. هیچ انسان آزادی نباید از انسانی مثل خودش دستور بگیرد.
سیاسی شدن، دفاع کردن از یک اعتقاد سیاسی نیست. اما افرادی که تیپ زندگی یکسانی دارند را دور هم جمع می کند. بنابراین یک فعالیت مهم در جهان است.
انقلاب یعنی یک روند طولانی برای منتهی شدن به سرانجامی مهم: به وجود آمدن جامعه ای دیگر. ترس، زمانی طولانی ادامه خواهد داشت برای رسیدن به جامعه گرایی آزاد.
من فکر می کنم که شفافیت باید جانشین مخفی کاری شود. این غیر ممکن است که ما بدن های مان را به هم واگذار کنیم و ایده هایمان را مخفی نگه داریم.
من زیاد سفر کردم. ولی نه فقط برای رفتن از یک کشور به کشور دیگر. من برای رسیدن از یک تجربه ی اجتماعی به تجربه ای دیگر سفر می کنم.
من و سینما سن ذهنی یکسانی داشتیم. من هفت ساله بودم و خواندن میدانستم. سینما دوازده ساله بود و حرف زدن نمیدانست. میگفتند اول کارش است و پیشرفت خواهد کرد
انسان محکوم به آزادی است.
از همه اندوهگینتر شخصی است که از همه بیشتر میخندد.
بشر، پیش از هر چیزی، طرحی است که در درون گرایی خود میزید. جهنم، بقیه مردم اند.
جوانان میخواهند که به آنها فرمان داده شود تا از آن سرپیچی کنند.
حضور جسمانی همیشه اضافی است.
مردن کافی نیست باید به موقع مرد.
زندگی هر چه پوچتر باشد مرگ تحمل ناپذیرتر می شود.
کتاب های من در برابر گرسنگی یک کودک هیچ ارزشی ندارند.
این چه خدایی است که در موقع نیاز آدمی، یا سکوت میکند و یا تشریف حضور ندارد.
انسان آن چیزیست که نیست
نبوغ، جوهر تفکر است.